![]() |
![]() |
|
چشمهایت را خوب باز کن چهره ی خود را در هر تصویری می بینی،گوشهایت را خوب باز کن و گوش بده ، صدای خویش را در همه ی صداها میشنوی... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 12:16 توسط مریم |
|
منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 16:45 توسط مریم |
|
خداوند اندیشید و اولین اندیشه او فرشته بود . و خداوند سخن گفت و اولین سخن او انسان بود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 16:14 توسط مریم |
|
|
یک بار مشتم را از مه آکنده کردم،آنگاه آن را گشودم . ناگهان دیدم که آن مه به کرمی تبدیل شده است. هنگامی که مشتم را بستم و دوباره آن را گشودم گنجشکی یافتم. برای سومین بار ،هنگامی که مشتم را بستم وگشودم در کف دستم مرد اندوهگینی را دیدم که به آسمان خیره شده است . دوباره مشتم را بستم و آن را گشودم . چیزی جز مه نیافتم.ام ترانه اد در اوج زیبایی شنیدم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 16:8 توسط مریم |
|
عمر من دیگر چون مردابی ست |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 15:16 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
عمر من دیگر چون مردابی ست
راکد و ساکت و آرام و خموش نه از او شعله کشد موج و شتاب نه در او نعره زند خشم و خروش |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 |
|
RSS
|